غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
121
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مسند سلطنت و جهانبانى نهاده سادات و قضات و اعيان و اشراف را بموايد انعام و اكرام بنواخت و برشحات سحاب محاسن شيم نوا بر ستم فرونشاند و بلمعات آفتاب عدل و كرم متوطنان آنولايت را از ظلمات ظلم باز رهاند حبه عنايتش رعاياء بيچاره را از آسيب خدنك جواذب حوادث كه روزگار برهان تركمان نهاده بود نجات داد و ظلال عاطفتش مظلومان آواره را از تاب آفتاب بيداد خلاص ساخته ابواب رحمت بر روى ايشان برگشاد بيت گشاد حشمت او دست عدل بر عالم * كشيد هيبت او پاى ظلم در زنجير و چون اين جلوس همايون در مبادى عشر اول ذا الحجه كه مبشر بقدوم ميمنت مآثر عيد بود روى نمود محمد خدايداد و ساير امرا والانژاد بعرض خاقان بادين و داد رسانيدند كه انسب چنان مىنمايد كه خطبهء عيد بنام سلطانسعيد مزين گردد تا بين الجانبين طريقهء پسنديدهء موافقت و اتحاد بظهور پيوندند آنحضرت اين سخن را بسمع رضا نشنود و فرمود كه خطبه بنام خجسته فرجام آن حضرت خواندند و روى زر را از نقش القاب فرخنده انتساب بسكهء قبول رسانيدند بيت خورشيد در زمانش مىخواست عين باشد * تا سكهء جبينش سلطانحسين باشد مقارن آن حال قتلق درويش الهى از نزد سلطانسعيد بپايهء سرير سلطنت مصير رسيد و مكتوبى مشتمل بر اظهار محبت و و داد و ارتباط قواعد مودت و اتحاد بعرض رسانيد و ايضا معروض داشت كه سلطانسعيد فرمود كه برادر بايد كه در دفع اعلام شوكت سپاه تركمان و دفع اعداء مملكت اين دودمان لوازم سعى و اهتمام بجاى آورد و در سلوك انهدام طريق مخالفت و معاضدت اينجانب خود را معاف و معذور ندارد مقرر آنكه هرولايت كه از تصرف آنجماعت استخلاص نمايد بر ملازمان آنحضرت مسلم بود و هيچكس ابواب تعرض به روى وى نگشايد خاقان منصور قتلق درويش را بانعام موفور نوازش نموده رخصت انصراف ارزانى فرمود وجهة سلطانسعيد تبركات لايقه و تنسوقات رايقه فرستاد اما چون سلطان سعيد رايت استقلال در ممالك خراسان برافراخت و خاطر عاطر از ممر ميرزا جهانشاه تركمان و ساير معاندان فارغ ساخت محمد مشتاق را بجانب بياروجمند كه به تصرف محمد قوچين از بندگان خاقان نصرت قرين بود ارسال نمود و محمد قوچين بفر دولت قاهره بر محمد مشتاق قالب آمده او را مقيد و ماسور نزد خاقان منصور فرستاد و آنحضرت بمقتضاى كرم جبلى محمد مشتاق را بانعام اسب و خلعت نوازش كرده مصحوب امير سيد كوكلتاش نزد سلطانسعيد روانه فرمود و پيغام داد كه با وجود آنكه محمد مشتاق ملاحظه عهد و ميثاق ننموده بولايتى كه بضرب شمشير تيز از مخالفان پرستيز ستانده بوديم درآمد او را مشمول لطف و عنايت نموده بسدهء سدره منزلت روانه داشتيم و مشرب مسرت بخش مواخات و مصادقت را مكدر نگذاشتيم و چونمحمد مشتاق و امير سيد بدار السلطنه هراة رسيدند سلطانسعيد اصلا برعايت جانب خاقان منصور نپرداخت و امير سيد را گرفته مقيد و محبوس ساخت و از آن زمان باز ميان خاقان منصور و سلطانسعيد نهال عداوت از زمين مخالفت بردميد و روزبروز به آب يارى باغبان تقدير نشوونما مىيافت تا ثمرهء آن در فضاى روزگار بتعاقب ليل و نهار ظاهر و آشكار گرديد